-
جریان هنریِ «عینیت نو»
در این نوشتار به معرفی یکی از جریانهای پرطرفدار و برجستۀ هنرِ معاصر می پردازیم که زادگاه آن در آلمان بود: «عینیت نو» (Neue Sachlichkeit: نویه زاخلیشکایت). این جریان هنری ــ که علاوه بر نقاشی در ادبیات و نمایش نیز شاخه دواند ــ متعلق به دورانی از تاریخ آلمان است که در تاریخنگاری معاصر به «دوران وایمار» معروف است. برای همین، نخست باید دربارۀ «دوران وایمار» کمی توضیح دهیم.
▪️دوران وایمار (1918ـ1933)
دوران وایمار با انقلاب 1918 آغاز میشود و با به قدرت رسیدن هیتلر در سال 1933 پایان مییابد. در آلمان در سال 1871 با هدایت سیاستمداری بزرگ به نام اُتو بیسمارک، امپراتوری بزرگی تشکیل شد (امپراتوری ویلهلمی). سالهای 1870 تا 1900 آلمان پیوسته در حال اوجگیری صنعتی و فناورانه بود و عملاً به بزرگترین کشور صنعتی اروپا تبدیل شد. این اوجگیری همچنان تا شروع جنگ جهانی اول در سال 1914 نیز ادامه داشت. کمتر آلمانیای در آغاز جنگ جهانی اول به پیروزی کشورش در جنگ شک داشت. اما در نهایت آلمان شکست خورد؛ شکستی که باورش برای مردم این کشور بسیار سخت بود. شکست آلمان همراه بود با آشوبهای سیاسی و اجتماعی که در نهایت به سرنگونی نظام سلطنتی و برپایی جمهوری (انقلاب نوامبر 1918) انجامید. این نظامِ جمهوری جدید به «جمهوری وایمار» معروف شد، زیرا مجلس مؤسسان این نظام مدتی در شهر وایمار تشکیل جلسه میداد. سالهای نخست دوران وایمار برای مردم آلمان سختترین سالها بود. تورّم افسارگسیخته دمار از روزگار مردم درآورد و دولتهای پیروز جنگ هر چه میتوانستند بر آلمان فشار میآوردند. اما از 1923 رفته رفته جمهوری رو به ثبات نهاد و اوضاع اقتصادی بهبود یافت و امروزه تاریخنگاران از دهۀ 1920 به عنوان دههای طلایی یاد میکنند. از 1929 با شروع بحران جهانی اقتصاد در آمریکا، جمهوری وایمار نیز به تزلزل افتاد تا اینکه در سال 1933 با صدراعظم شدن هیتلر، لحظۀ مرگ جمهوری وایمار فرارسید.
▪️«عینیت نو»، فرزند هنری جمهوری وایمار
جریان «عینیت نو» واکنشی به «اکسپرسیونیسم» است. برای همین در همان سالهای دهۀ 1920، به جای تعبیر «عینیت نو»، این جریان جدید را «پَسااکسپرسیونیسم» مینامیدند. جانمایۀ آثار اکسپرسیونیستی «تجربۀ احساسیِ غلیظ» هنرمند است و زاویۀ دید، احساسی است که هنرمند سعی در بیان (اکسپرس) آن دارد (تابلوی «جیغِ» ادوارد مانک را به خاطر بیاورید). اما «عینیت نو» کاملاً برخلاف این جریان عمل میکند و در جهت «احساسزدایی»، یا به تعبیری رساتر، سعی در «شورزدایی» دارد. تجربۀ جانکاه جنگ جهانی اول و سالهای سخت پس از آن در آلمان، نقش بسیاری در این «شورزدایی» از هنر داشت. شکوه، عظمت، تهور، شجاعت، آرزوهای بزرگ، تپشهای دلهای دلیر، هیاهوهای پرشور، انسانِ قهرمان… همه و همه دیگر رنگ باخته بود. زندگی سرد بود و سخت. حباب ترکیده بود و زندگی با عینیت و واقعیتی روزمره به روی انسان، آرواره گشوده بود. شور از دل نقاش رفته بود و اکنون همگان با جامعهای صنعتی، خشک، بیشور و روزمره روبرو بودند.
پس در کلیترین تعریف: ایدئالهای بلندپروازانۀ اکسپرسیونیستی، شورِ رهاییجویانه و به ویژه خویشتنپرستیِ هنرمندان اکسپرسیونیست جای خود را میدهد به نگاهی بیتخیل، خشک، سرد و اغلب گزنده به واقعیت و تنگناهای اقتصادی و تضادهای اجتماعی. از این روی، برخی از هنرمندان جریان «عینیت نو» نوعی نگاه انتقادی به وضعیت جامعه دارند (و البته برخی از همین نیز میگریزند).
با به قدرت رسیدن هیتلر و ناسیونالسوسیالیستها (نازیها) این نوع هنر از سوی حکومت «منحط» شناخته شد، زیرا تصویری که در آثار «عینیت نو» از انسان ترسیم میشد با ایدئولوژی حکومت در تضاد بود. آن قیافههای شکسته، بیروح و مضحک در آثار عینیت نو، دیگر با آن «آلمانیِ خوشنژاد و آریایی» ارتباطی نداشت.
از جمله برجستهترین نمایندگان «عینیت نو» میتوان به اُتو دیکس، گئورگه گروس، کریستیان شاد، رودلف اِشلیشتر، کارل گروسبِرگ و البته بسیاری دیگر اشاره کرد.
پینوشت: برای آگاهی بیشتر دربارۀ فراز و فرود جمهوری وایمار، میتوانید به کتابی که دربارۀ جمهوری وایمار به چاپ رساندم مراجعه کنید: «دموکراسی بدون دموکراتها؟ سیاست داخلی جمهوری وایمار» (نشر ثالث)، نوشتۀ دکتر هندریک تُس، ترجمۀ مهدی تدینی.
مهدی تدینی
Log in to reply.